چی دلتون رو خوش کردید که ایرانی هستید و عید رو جشن میگیرید..
نقشه ایران دیگه

نیست.. ترکمن چای تکرار شد... احمدی نژاد خزر رو فروخت... نقشه ایران دیگه الان اینه

تا بقیه مملکت رو نفروخته یه کاری بکنین...
فرهنگی/اجتماعی
چی دلتون رو خوش کردید که ایرانی هستید و عید رو جشن میگیرید..
نقشه ایران دیگه

نیست.. ترکمن چای تکرار شد... احمدی نژاد خزر رو فروخت... نقشه ایران دیگه الان اینه

تا بقیه مملکت رو نفروخته یه کاری بکنین...
سلام... محمد هستم...
عجب کتاب خفنیه این « فیه ما فیه»... اگه نخوندین توصیه می کنم حتما بخونین... اما یه بخش از اون...
«طریق آن بود چون نفس خواهد که شکایت کند خلاف او کند و شکر گوید و مبالغه کند چندانی که در اندرون خود محبت او (خداوند) حاصل کند؛ زیرا شکر گفتن بدروغ, از خدا محبت جستن است, چنین میفرماید مولانای بزرگ قدس الله سره که
الشکایه عن المخلوق شکایه عن الخالق
و فرمود دشمنی و غیظ, در غیبت تو (اندرون تو) بر تو پنهانست؛ همچون آتش, چون دیدی که ستاره ای (جرقه ای) جست آن را بکش تا به عدم باز رود از آنجا که آمده است, و اگر مدد کنی به کبریت جوابی و لفظ مجازاتی, ره یابد و از عدم دگر و دگر روان شود و دشوار توان آن را باز فرستادن به عدم, ادفع بالتی هی احسن ... عدو گوشت و پوست او نیست, اندیشه ردیست (تفکر غلطیست) ؛ چو دفع شد از تو ببسیاری شکر, هر آینه از او نیز دفع شود »
عجب خفنیه وجدانا... جمیعا موفق باشید... بدرود.
سلام... محمد هستم...
آقا این فیلمهای جدید عجب مزخرفاتی شده... این فیلم قلقلک رو دیدین.. من تو یه سفر تو اتوبوس مجبور شدم ببینمش... خداوکیلی خجالت کشیدم... اصلا افتضاح شده... دیگه حتی قابل تحمل هم نیست...
... ما داریم کجا میریم؟ یکی به من بگه ...
راستی از :آخرین سامورایی: هم یه تشکر مخصوص دارم بخاطر عکسهای بینظیرش از احمدی نژاد...
سلام... محمد هستم...
از بس خواننده دارم نمیدونم چیکار کنم… ولی مهم کمیت نیست مهم کیفیته… بگذریم…
امشب میخوام در مورد :توهم توطئه: صحبت کنم… البته یه بار دیگه اگه خدا بخواد مفصل در مورد دکتر زیباکلام حرف خواهم زد ولی اینبار می خوام در مورد توهم توطئه که من از اون یاد گرفتم صحبت کنم (گرچه چیزهایی که خواهم نوشت یه مقدار هم برداشت های شخصی خودمه… بگذریم)…
توهم توطئه عبارتست از این مسئله که فکر میکنیم دیگران (که بسته به اعتقادات, علایق و سلایقمون فرق میکنه) علت العلل تمامی مشکلات ما هستند… این مسئله رو ایشون در مورد جامعه شناسی مطرح میکنه و عنوان میکنه که در تاریخ سیاسی ایران بعد از ورود مارکسیسم این تفکر همیشه وجود داشته… زمان شاه شورشهایی رو که تو ایران رخ میداد شاه به نیروهای خارجی و وابسته مربوط میدونست… سقوط خودش رو کاملا بعلت خیانت غربیها و آمریکاییها میدونست و …. بعد از انقلاب هم که دیگه واویلا حسین اگه یه متفکر هندی بگه ایرانیها قدشون بلنده توطئه آمریکاییهاست… این قسمت دیگه نیازی به مثال آوردن نداره چون هممون لمسش کردیم… مسئله اینجاست که این طرز فکر در مورد تحلیلی که از گذشته, حال و یا حتی آینده هم ارائه میدیم وجود داره… کتابهای :ما چگونه ما شدیم:, :مقدمه ای بر انقلاب اسلامی: و :سنت و مدرنیته: از دکتر زیباکلام در این باره صحبت کرده…
اما مسئله اینجاست که این نگاه تو جهان بینی الان ما هم وجود داره.. چرا الان ما بدبختیم؟… یه عده میگن چون این مملکت همیشه شاهنشاشی بوده و خون مردم رو خوردن.. یه عده میگن چون استعمار جهانی نذاشته ما پیشرفت کنیم… یه عده میگن چون اسلام دین مزخرفی بوده و ما رو بدبخت کرده… توجه داشته باشین که تو تمامی این نگاهها مفهومی که بعنوان ما مطرح میشه تبرئه میشه… جالبه که این نوع نگاه فقط محدود به ایران هم نیست… تمامی کشورهایی که یه زمانی ابرقدرت بودن و بعدا خوار و خفیف شدن این مسائل رو مطرح میکنن… از جمله پرتقال, ایتالیا و حتی فکر میکنم مصر (از زیباکلام) …
این یه برخورد روانشناسیه که تو اون تمامی بدیها در یک مرجع جمع میشه و بعد اون مرجع محکوم میشه… بدون پذیرش این مسئله که این بدیها در خود ماست… به این مرجع بدیها تو روانشناسی میگن سایه… روانشناسها میگن تا وقتی که سایه رو نپذیریم و اون رو در شخصیتمون حلش نکنیم به آرامش نمیرسیم… توهم توطئه هم در حقیقت همون جمع کردن بدیها در سایه و محکوم کردن اونه…
یه کمی بیشتر فکر کنیم..
منتظر نظرات مثبت و منفی شما هستم… بدرود…
سلام... محمد هستم...
قبلا در مورد صادق هدایت صحبت کرده بودم و همونطور که قبلا گفته بودم میخوام امشب نظرم رو درمورد داستان : زنی که مردش را گم کرد : بگم... این داستان یکی از داستانهاییه که معمولا وقتی مردها میخوان (ببخشین بی پرده حرف میزنم) کم خرد بودن زنها رو نشون میدن مثال میارن... چون اول داستان هم با جمله نیچه شروع میشه : به سراغ زنها میروی, تازیانه را فراموش نکن:....
داستان بسیار زیباست و بنظر میرسه خود هدایت هم چندان با این جمله مخالف نیست... داستان در مورد زنیه که شوهرش هر شب میزدتش و حالا ترکش کرده ولی زنه میره و شوهرش رو دوباره پیدا میکنه گرچه باز هم شوهرش تحویلش نمیگیره... اما نظر من...
اگه داستان رو بخونین بنظر میاد جواب تو خودش هست... بنظر من احساسات فاکتور اصلی برای یک زنه... دوست داشته شدن مهمترین نیاز یه زنه و حاضره حتی براش کتک هم بخوره... (ای کاش خواننده زن هم داشته باشم تا نظرش رو بنویسه)... اینقدر این مسئله برای یه زن مهمه که حاضره کتک و یا سختیها رو بجون بخره ولی در مقابلش دوست داشته باشه, محبت ببینه.... مرد که این نیاز رو به این شدت نداره نمیتونه درک کنه که چرا یه زن در چنین شرایط سختی به زندگی (معمولا زندگی متاهلی) ادامه میده... حاضره تو این شرایط باشه ولی یه زندگی بی محبت رو نداشته باشه... تصور میکنم واسه همینه که نیچه این جمله رو میگه...
منتظر نظرات مخالف و موافقتون هستم... بدرود...
سلام... محمد هستم...
میدونین الان چند وقتیه وزارتخونه نفت, وزیر نداره؟ یعنی الان چند وقتیه که این وزارتخونه توسط یه سرپرست مدیریت میشه و مسلما این سرپرست رو هم مجلس قبول صلاحیت نکرده.... یعنی چی؟ یعنی اینکه الان مسئول وزارتخونه نفت نه از طریق مجلس بلکه از طریق جناب مستطاب مولانا پیشوانا خوشگلنا دکترنا باسوادنا محمود احمدی نژاد مشخص شده... یعنی ما یه قدم دیگه در کشورداری به استبداد نزدیک شدیم...
... مبارکه ...
سلام... محمد هستم...
فرض کنید شما مسئول سانسور وزارت فرهنگ بشین... آیا اجازه ساخت و پخش فیلمها و کتابهایی که بنظرتون خوب نمیاد رو میدین؟...
....
اگه جوابتون نه هست, هیچ فرقی بین شما و کسانی که سایتها, کتابها, فیلمها و همه چیز رو تو این مملکت فیلتر میکنن وجود نداره
.....
هیچکس فکر نمیکنه که داره اشتباه میکنه
مسئله مهم اینه که
نظر دیگران هم به اندازه نظر ما مهم و درسته
(نه بیشتر و نه کمتر)
سلام... محمد هستم...
سلام... چطورین؟... امشب میخوام در مورد صادق هدایت بنویسم... نمیدونم میشناسینش یا نه ولی خوب یکی از شخصیتهایی هست که نمیشه به راحتی از کنار اسمش گذشت... در داستان نویسی ایرانی, وزنه ایه که حتما باید درنظرش گرفت...
اما علتی که من میخوام درموردش حرف بزنم چیز دیگه ایه.. نمیدونم داستانهاش رو خوندین یا نه... تمامی داستانهایی که نوشته (آره تمامیشون با دقت 100 درصد), پایان اندوهناکی دارن.. هیچ داستانش به خوبی تموم نمیشه.. بعضی داستانهاش اینقدر زیبان که به هیچ وجه نمیشه دربارشون صحبت کرد مثل داستان سگ ولگرد, بعضیهاشون بگونه ای هستن که این پایان ناخوشایند به یکی از مشخصه های مهم اونها تبدیل شده مثل وطن پرست, و اما بعضی دیگه از داستانهاش کاملا مشخصه که سعی کرده تا داستان رو با پایان غم انگیز تموم کنه, مثل اون داستان که پسر رفیق مرده یه بابایی میاد پیشش و اون هم به همون صورت مثل باباش میمیره و طرف داغ پسر رفیقش رو هم عین باباش میبینه, و یا داستان دوست پسره و دوست دختره که بعد از حل سوتفاهمات تو راه شمال تصادف میکنن و میمیرن...
موضوع صحبتم بیشتر این دسته از داستانهاست... میدونین تصور میکنم این نگاه تلخ به زندگی و بیمعنی بودن زندگی چیزی نبوده که کاملا بهش تحمیل شده بوده باشه یا بهش رسیده باشه... یه مقداریش رو هم (هر چند اندک) به خودش بسته (اگرچه این ادعای بسیار بزرگیه و بحث برانگیز)... یعنی واقعا لزومی نداشته که لااقل این دسته از داستانها اینجوری تموم بشن...
یه جورهایی احساس میکنم اینجور نگاه به زندگی اون موقعها مد بوده ... یعنی نه تنها نوع نگرش خاص اون نسل از روشنفکرها (که هنوز هم وجود دارن) زندگی رو تلخ میکنه بلکه به نوعی از این تلخ دیدن زندگی لذت هم برده میشده (و برده میشه)... شاید بشه گفت نوعی کلاسه... شاید بشه گفت بهانه خوبیه برای تنبلی و سکون... و یا از اون مهمتر بهانه خوبیه برای فرار از فکر کردن و این همه مسئولیت انسان بودن...
به هر ترتیب صادق هدایت وزنه ایه که به راحتی قابل صرفنظر نیست... قلم قدرتمندی داره, بسیار باسواده و تو هر زمینه ای که وارد میشه معلومه توش مطالعه داره (دوست دارم مفصل درباره داستان زنی که مردش را گم کرد هم حرف بزنم شاید بعدا مفصل نوشتم) ... ولی اگه کتاباش رو نخوندین بهتون توصیه میکنم نخونین مگر چند تا تک داستانش رو مثل سگ ولگرد و وطن پرست.
من که از خوندنشون عایدات خیلی دلنشینی نداشتم؛ از دست دادن اعتماد به نفس, شک, بیزاری از زندگی, اندوه سنگین, بی هدفی زندگی... دوران خوبی نبود (با اینکه میدونستم تاثیر این داستانهاست ولی میخواستم بخونم و تاثیرش رو ببینم)... با تمامی این تفاسیر روحش شاد شه و امیدوارم که صادق هدایتهای دیگه ای هم تو این مملکت بوجود بیان ولی زندگی رو روشن تر ببینن...
قمشه ای یه حرف خوبی میزنه که تا آدم یه همچین تجربه هایی نداشته باشه درست درک نمیکنه... میگه بابا ما خودمون میدونیم زندگی چیز مزخرف و بیخودیه... اینا رو مینویسی که چی... اگه چیزی داری که از امید و شادی حرف میزنه دست به قلم ببر وگرنه غصه رو که خودمون به اندازه کافی داریم...
به جای لعن تاریکی, بیا شمعی برافروزیم
پی نوشت: خوشحالم که مهدی هم بالاخره اینطرفا پیداش شد... امیدوارم هر چی زودتر شروع کنه به نوشتن... راست میگه... اگه مترجما بخوان حرفهای احمدی نژاد رو ترجمه کنن به مشکل میخورن ها:
…And the Evil steals the breast…
سلام... این نوشته رو حتما بخونین... ارادتتون رو به جناب احمدی نژاد دوصد چندان میکنه:
سایت رجا نیوز در صفحه ی اولش مصاحبه ای از احمدی نژاد درمورد جنبش دانشجویی گذاشته:
آقای احمدی نژاد : ...نظام سیاسی قبل از انقلاب كه سر تا پایش ظلم بود؛ بعد از انقلاب هم بالاخره در برنامهریزیها، ارتباطات گروهی، عدم شایستهسالاریها، عزل و نصبها و توزیع فرصتها، گروه هایی بودند كه یا رابطهای و حزبی و فامیلی یا به خاطر منافع شخصی عمل كردند و میكنند. اگر دانشجو جلو این ها نایستد بقیه شعارها دیگر پوچ است. ..
اینک توجه شما را جلب میکنم از مبارزه ی جناب احمدی نژاد با فامیل بازی در دولت نهم:
مهندس زريبافان (دبیر هیات دولت):
داوود مددي: رییس سازمان تامین اجتماعی=> باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده ی باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه ی داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد => پسر عمه ی پدر داماد زريبافان
هاشمي ثمره(مشاور عالی ، رییس ستاد انتخابات کشور و همه کاره ی رییس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو =>برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره
محمود احمدی نژاد (رییس جمهور):
داوود احمدی نژاد: رییس بازرسی ریاست جمهوری => برادر احمدی نژاد
حسین شبیری: ريیس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدی نژاد
پروین احمدی نژاد: معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدی نژاد
علی اکبر محرابیان: رئیس ستاد طرح های ويژه رياست جمهوري و تبصره 13 => خواهرزاده ی احمدی نژاد
تو خود به شهر مفصل بخوان از این مجمل
سلام... نمیدونم شما خودتون یا آشنایانتون دنبال گرفتن تصدیق موتور هستین یا نه؟... واقعا کار مشکلیه... اولا آموزشگاهها امتحان نمیگیرن فقط خود شهرک آزمایش و آذری و سبلان میگیره... ثانیا تو خیابونها شدیدا گیر میدن و اگه نداشته باشی موتورت رو میخوابونن و کلی درد سر داری تا درش بیاری... و این درحالیه که خیلیها از موتور نون میخورن... خیلیها وسیله کارشونه و برای خیلیها تنها وسیله جابجایی... بگذریم...
همین جاهایی هم که امتحان میگیرن باید برین سر بزنین ببینین.... خصوصا تو شهرک آزمایش... بچه های مردم رو به بهانه های مسخره رد میکنن... چهار تا مانع چیدن که باید از وسطشون ویراژ بدی (آره, دقیقا فقط با ویراژ دادن میشه ردشون کرد)... قبلا فاصله ها بیشتر بوده ولی خوب الان کمش کردن چون تعداد زیادی قبول میشدن (خود دقت روی این جمله منطق نیروی انتظامی رو نشون میده)... از هر 10 نفر شاید 2 نفر قبول بشن و از همونها هم باورکنین 60 درصدشون رو بیخود رد میکنن... به بهانه های مزخرف... یعنی انتهای استبداد... یه گوسفندیه به نام (ستوانسوم میرزاولی شیراوند) ... آقا این حیوان من رو هم با اینکه تمامی اون مانعهای مزخرف رو که فقط به درد کیف دزدها میخوره رد کردم مردود کرد (بگذریم که قبلش چند بار امتحان داده بودم و با موتور مردم اون هم تو چه شرایطی تمرین کرده بودم و با چه آبروریزیهایی)... فرداش دیدم خدایا دارا من و من میکنه... یعنی پول میخواد؟.. توی شهرک آزمایش؟... یعنی میشه؟... خلاصه کنم.. این بابا بچه های مردم رو رد میکنه تا پول بگیره... یکی دو بار که رد شدی من و من میکنه و پول میخواد... یه 20 تومن باید پیاده شی تا قبولت کنه..
این بابا تو خود شهرک آزمایش, تو لونه پلیسها,
تا پول نگیره کارت رو راه نمی اندازه
اگه به هر ترتیب میتونین این کثافت رو کله پا کنین, لطفا به احترام تموم اون نوجوونها که با لبخند میان و ناراحت برمیگردن, به احترام تموم اون پیرمردها که سرشکسته میرن خونه و به احترام تموم اون پیکیها و مسافرکشها که میان و دوباره بدون حل مشکلشون با هزار ترس و لرز میرن دنبال نون درآوردن همکاری کنین... اگه خواستین جزئیات روش پول گرفتنش رو هم میتونم براتون شرح بدم... موفق باشین...